تبليغاتX
اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی به نام الله، خالق هستی، یزدان پاک اتحادیه «کشورهای مستقل وارث فرهنگ و تمدن ایرانی» طرحی است برای همگرایی منطقه ای بین کشورهای ایران، افغانستان،تاجیکستان، آذربایجان، ازبکستان، گرجستان ارمنستان،قزاقستان، قرقیزستان،ترکمنستان و پاکستان؛ کشورهایی که قرن ها تاریخ و فرهنگ مشترک داشته اند. همگرایی و اتحاد برای آینده ای بهتر

اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی

طرحی برای تشکیل اتحادیه کشورهای مستقل وارث تمدن ایرانی

حسین رمضانی خردمردی

 در آبان ماه سال جارى، مؤسسه «نشنال جئوگرافيك» ايالات متحده، با چاپ جديدترين اطلس جهان خود، دست به تحريف بخشى از ميراث بشر زد و زير نام تاريخى «خليج فارس» واژه مجعول «خليج ع رب ى» را نيز درج كرد و نام جزاير ايرانى؛ نظير كيش، لاوان و... را به نامهايى كه مورد ادعاى پان عرب ها است، نوشت.

   خوشبختانه با موضعگيرى قاطعانه دولت و ايرانيان داخل و خارج كشور؛ بويژه هموطنان مقيم آمريكا، پس از چند هفته، اين مؤسسه با عقب نشينى تدريجى، در نقشه بازنگرى شده نام جزاير ايرانى را اصلاح كرد؛ نام تاريخى خليج فارس را به رسميت شناخت و با حذف واژه مجعول «خليج عربى»، با يك توضيح كمرنگ در زيرنويس آن نگاشت كه «نام اين خليج به لحاظ اسناد تاريخى خليج فارس است؛ اما برخى از آن به عنوان خليج ع رب ى ياد مى كنند» .

   عقب نشينى مؤسسه آمريكايى از تحريف انجام شده، خبرى خوشايند براى همه مردم ايران، ايرانيان و وارثان اين نام و اين تاريخ و فرهنگ كهن است؛ اما اين پيروزى مقطعى نبايد ما را غرق در خوشى كند و خيال آسوده داريم. اگر به تاريخ نظرى بيفكنيم، درمى يابيم كه اين حركت متجاوزانه، ريشه اى استعمارى با تاريخى چند ده ساله دارد؛ در دهه ۱۹۷۰ ميلادى نيز نشريه رسمى و دولتى «تجارت و صنعت» (Trade and Industry) انگلستان در شماره هفتم نوامبر خود از واژه خليج عربى استفاده كرد كه آن موقع نيز واكنش به موقع دولت ايران باعث عقب نشينى آنان شد. اما شاهديم كه بعد از گذشت سالها ، اين خليج تاريخى دوباره مورد دست درازى قرار گرفت؛ لذا نبايد ماجرا را پايان يافته تلقى كنيم؛ بلكه بايد از هم اكنون به فكر چاره اى اساسى باشيم.

   بازبينى عملكرد ما ايرانيان، در اين برهه حساس ملى، بيانگر آن است كه ايرانيان به وطن خود عشق مى ورزند كه به فرموده پيامبر اكرم(ص) «حب الوطن من الايمان» ؛ لذا نه دولت و نه ملت ايران؛ اعم از ايرانيان داخل كشور و هموطنان مقيم خارج، ذره اى از حاكميت ملى و اصالت فرهنگى اين مرز و بوم چشم نپوشيده اند و نخواهند پوشيد؛ اما از آنجا كه اين حركت شيطنت آميز به گونه بى سابقه اى در ميان بسيارى از دولتهاى گستاخ و برخى سازمانها، ارگانها و مؤسسات و رسانه هاى بين المللى نيز رسوخ كرده، لازم است علل و اسباب اين تحريف و تجاوزطلبى برخى دولتهاى عربى را نسبت به حاكميت ملى و هويت فرهنگى و تاريخى خود بشناسيم.

   خليج فارس يك نام تاريخى است . نامهاى تاريخى تنها بيان كننده موقعيت جغرافيايى يك سرزمين يا هويت مردمى كه در آن ديار مى زيند، نيستند؛ بلكه اين نامها پشتوانه تاريخ و فرهنگ همه اقوام و ملتهايى هستند كه در يك مكان جغرافيايى يا پيرامون آن در طول تاريخ با هم مراوده و داد و ستد فرهنگى و تاريخى داشته اند.

   خليج فارس تنها يك نام براى يك حوزه آبى نيست؛ هويتى تاريخى و فرهنگى است كه با پيشينه كهن خود، نه يك خليج كه اقيانوسى از فرهنگ و تمدن است و از ارمنيان و ارمنستان و گرجستان در شمال غرب ايران گرفته تا هند در آن سوى فلات پامير به آن تعلق دارند. اگر اين وسعت فرهنگى را نپذيريم، دست كم به خاطر نام آن نمى توانيم اقوام فارسى زبان تاجيكستان و افغانستان را از خليج فارس جدا بدانيم. خليج فارس يك نام تاريخى است و نامهاى تاريخى با هويت جمعى مردم مرتبط با آن آميخته است. نام تاريخى خليج فارس از لحاظ تاريخى و فرهنگى و حتى سياسى، معرف هويت يكى از ملتها و زبانهاى ساكنان سواحل آن است؛ بنابراين، با توجه به گستردگى فرهنگ، زبان و ادب فارسى دست كم به ايران، افغانستان و تاجيكستان تعلق دارد و با كمى تساهل مى توان همه وارثان فرهنگ و ادب فارسى را از گرجستان حاشيه درياى سياه گرفته تا هندوستان كنار اقيانوس هند وارث آن دانست.

   اگر ما در جغرافيا و مرزهاى آبى، خليج فارس را با اعراب حاشيه جنوبى آن شريكيم، فرهنگ و هويت تاريخى آن را با كشورهاى متعلق به آن شريكيم؛ بنابراين، همانگونه كه دولت و ملت ايران از نظر جغرافيايى مالك انحصارى خليج فارس نيستند، از نظر هويتى يا فرهنگى نيز تنها مالك اين پهنه آبى محسوب نمى شوند. پس چرا خدشه به نام خليج فارس را فقط خدشه به هويت، حاكميت و منافع ملى خود مى دانيم؟ آيا كشورهاى همسايه شمالى و شرقى ما؛ بويژه افغانستان و تاجيكستان و ازبكستان كه جزء جزء فرهنگ آنان با فرهنگ و تمدن ايرانى يا به بيان انگليسى Persian وابسته است، از تغيير «به فرض محال» نام خليج فارس لطمه نمى بينند؟

مگر نه اين است كه خليج فارس درتاريخ چندهزارساله اين منطقه حضور داشته است و همه مردمان و اقوام و مللى كه درحاشيه آن سكنى گزيدند و به هر نحو با آن درارتباط بوده اند، گوشه اى از هويت تاريخى خود را به آن وابسته اند؟

   خليج فارس آن قدر در تاريخ ريشه دارد كه حتى يونانيان و روميان هم براى بيان برخى از زواياى فرهنگى و تاريخى خود (مسير لشكركشى هاى ايرانيان، تاريخ سفرها، تجارت و...) بايد به آن استنادكنند و از آن نام ببرند (همان گونه كه مى برند!) چه رسد به اقوام هم سرگذشت ما در كشورهاى همسايه! پس چه شده است كه ما آن را ملك طلق خود مى دانيم و درفراخوانها، سمينارها، نمايشگاهها، جشنواره ها و مسابقات مربوط به آن از ديگر وارثان اين ملك آبى فرهنگى ـ  تاريخى دعوت نمى كنيم؟

   به نظر نگارنده، با نگرش فعلى به خليج فارس، ما ايرانيان نيز مانند اعراب به تاراج آن پرداختيم و هويت واقعى اين خليج تاريخى را از آن گرفته ايم. ما با درانحصارگرفتن «مالكيت معنوى خليج فارس» آن را از گستردگى و اصالت انداخته ايم. اگر امروز شاهديم كه برخى دزدان به دنبال دزدى ميراث معنوى و تاريخى مايند، به اين خاطر است كه ما از دهها سال پيش تاكنون وارثان ديگر اين گنجينه فرهنگى و تاريخى را از خود رانده ايم و حق مسلم مردم افغانستان، تاجيكستان و... را بر اين ميراث معنوى انكار كرده ايم.

   بى شك، خليج فارس، ميراثى است كه وراث بسيارى دارد، همه «تمدن بشرى» وارث خليج فارس است و هرچند، ما بزرگترين و نزديكترين وراث آنيم، تمام آنانى كه به فرهنگ و تمدن كلى مربوط به خليج فارس؛ يعنى فرهنگ و تمدن ايران قديم تعلق دارند، ورثه آن محسوب مى شوند.

   از نظر تاريخى، قندهار، هرات، دوشنبه، بلخ، سمرقند، بخارا، اشك آباد (يا عشق آباد)، باكو، ايروان، تفليس و لاهور به همان اندازه به خليج فارس مربوط است كه «تهران» مرتبط است. تنها فرق تهران و ايرانيان با آن كشورها و مردمان آن در ارتباط با خليج فارس دراين است كه ايران علاوه بر وراثت تاريخى، وارث مرزهاى آن نيز شده است، بنابراين، «خليج فارس» با وارثى تنها بسيار كم مايه و كم هويت تر از «خليج فارس» است كه افغانستان، تاجيكستان، ازبكستان، آذربايجان، تركمنستان، ارمنستان، پاكستان و... را نيز وارث خود داشته باشد.
    اگر ما به عنوان بزرگترين و نزديكترين وارث خليج فارس، وارثان ديگر آن را نيز با خود شريك و همراه كنيم، نه تنها ذره اى از تعلق آن به ما كم نخواهدشد، كه اين گنجينه، پشتوانه اى قوى تر خواهدداشت و درعرصه بين الملل نه يك بازيگر سياسى به نام دولت جمهورى اسلامى ايران، كه دولتهاى بسيارى به صيانت و دفاع از كيان آن به پا خواهندخاست. ضمن آن كه دراين صورت، اين گنجينه، غناى فرهنگى  تاريخى و سياسى خود را نيز حفظ خواهدكرد.

 http://www.iran-newspaper.com/1383/831127/html/attach%204.htm

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1383ساعت 0:27  توسط حسین رمضانی خردمردی  |