تبليغاتX
اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی به نام الله، خالق هستی، یزدان پاک اتحادیه «کشورهای مستقل وارث فرهنگ و تمدن ایرانی» طرحی است برای همگرایی منطقه ای بین کشورهای ایران، افغانستان،تاجیکستان، آذربایجان، ازبکستان، گرجستان ارمنستان،قزاقستان، قرقیزستان،ترکمنستان و پاکستان؛ کشورهایی که قرن ها تاریخ و فرهنگ مشترک داشته اند. همگرایی و اتحاد برای آینده ای بهتر

اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی

طرحی برای تشکیل اتحادیه کشورهای مستقل وارث تمدن ایرانی

«سايت تاريخ ايرانيان «هك» و مطلب «جدا شدن هرات از ايران» حذف شد!» اين عنوان يکی از تيترهای ستون تازه های رسانه های روزنامه همشهری در روز پنجشنبه 9/6/1384 بود. در اين  خبر آمده است:

سايت اينترنتي «روزنامك» ديروز گزارش كرده است كه در مطالب اول سپتامبر سايت «تاريخ ايرانيان» دست برده شده و مطلب «جدا شدن هرات از ايران، طبق سياست دولت انگلستان» را از آن حذف كرده و در جايش نوشته اند: «اينجا هك شد..»!

طبق نوشته اين سايت «جدا شدن هرات از ايران، طبق سياست دولت انگلستان» بوده و «سرزميني كه انگليسي ها در قرن نوزدهم نام «افغانستان » بر آن نهادند از آغاز تاسيس كشور ايران به دست كوروش، گوشه وفاداري از آن بود». 

همان گونه که در اين سايت آمده، افغانستان از آغاز جزيي از ايران بود و مردم آن نيز قومی ايرانی بودند که بيست و چهار قرن هموطن ما بودند نه خارجی.

افغانها قومی از اقوام ايرانی بودند که مانند بسياری از اقوام ديگر اين سرزمين، قرنها در حکومت عالی ايران سهمی آن چنانی نداشته اند. اولين قدرت يابی مهم و سرنوشت ساز آنان به سال پايانی حکومت شاه سلطان حسين صفوی باز می گردد که محمود افغان اصفهان را فتح و دودمان صفويه را از سرير قدرت به زير کشيد؛ خود پادشاه ايران شد و سعی کرد با ابقای بسياری از کارگزاران دولت صفوی در مناصب پيشين به حکومت تازه تأسيس خود مشروعيت دهد. با اين که دست به دست شدن قدرت بين اقوام در ايران امر تازه ای نبود، ولی اين بار به گونه ای ديگر به آن نگريسته شد. قوم فاتح «خارجی» و اقدام آنان «اشغال ايران» ناميده شد. به وفور در کتابهای درسی و تاريخی خود خوانديم که «يکی از اقدامات مهم نادرشاه شکست افغانها و بيرون راندن آنان از ايران بود»[1]؟! به راستی چگونه ممکن است که افغانستان جزيی از ايران آن زمان باشد؛ ولی افغانها را از ايران بيرون راند. به نظر شما اين مطلب با آن چه که در سايت تاريخ ايرانيان آمده تعارضی ندارد؟

اين جمله و جملات مشابه آن ـ که در کتابهای درسی ما مورد مطالعه کودکان ايرانی و افغانی قرار می گيرد ـ بيانگر آن است که ما معتقديم افغانستان جزيي از ايران و افغانيان قومی از اقوام ايرانی نبوده اند؛ پس بيهوده نيست که برخی از افغانی ها با اين نظر بزرگ شوند که آنان سالها، بلکه قرنها زير سلطه پادشاهان ايران بودند و عاقبت در حدود 150 سال پيش استقلال خود را بازيافتند و با اين ديدگاه دست به هک کردن سايتی بزنند که برخلاف آن نوشته است.

قدر مسلم اين است که افغانيان جزيي از فرهنگ و تمدن ايرانی بوده اند که بدون آنان و هر يک از ديگر اقوام ايرانی، «فرهنگ و تمدن ايران قديم» از شکوه و جلال و پيشرفتی که داشت برخوردار نمی بود. هرات و قندهار و غزنه و ... بخشی از ايران و همه اقوام افغانی جزيي از مردم ايران بوده اند که طبق «معاهده پاريس» ـ که در 7 رجب 1273 هـ ق (4 مارس 1857 م) به فشار سياسی و نظامی انگليسيها و ميانجيگری ناپلئون سوم، امپراتور فرانسه و وزير خارجه آن کشور، از طرف فرخ خان امين الملک، سفير کبير ايران در فرانسه و لاردکولی سفير کبير انگليس در پاريس انعقاد يافت ـ ار ايران جدا شدند. معاهده ای که بر ملت ايران (اعم از اقوام فعلی داخل ايران و اقوام افغانی) تحميل شد و باعث گشت که اين اقوام مظلوم، سالها تحت سيطره استعمار انگليس و سپس اشغال شوروی سابق و حکومت ظالمانه طالبان درآيد و همان گونه که می بينيم از بسياری از استانداردهای زندگی عصر حاضر بی بهره بمانند.

با اين که هيچ گاه، هيچ يک از دولتمردان و سياستمداران ايرانی؛ چه در رژيمهای گذشته و چه در جمهوری اسلامی، معاهده پاريس (و همچنين عهدنامه های تحميلی ديگری چون گلستان و ترکمنچای و آخل و ...) را عادلانه و مطابق با منافع ملی نمی دانستند؛ در عمل مهر تأييدی بر همه معاهده ها و عهدنامه های ننگين گذشته زدند. نمی دانم چرا عهدنامه گلستان و ترکمنچای را ننگين می ناميم، وقتی که خود مردمانی که طبق اين عهدنامه ها از ما جدا شدند را خارجی می پنداريم و در سياست خارجی خود کوچکترين اولويتی برای آنان از جهت حقوق بين الملل خصوصی قائل نمی شويم. به بيانی ساده تر، يک شهروند آذری يا ترکمن يا افغانی يا تاجيک يا ازبک و ... همان گونه که يک انگليسی يا روسی بايد وارد کشور شود، بايد به ايران وارد شوند و حتی در برخی موارد، بيشتر از آنان منتظر ويزا و ... باشند.

به راستی! «ننگين و ظالمانه دانستن عهدنامه های عهد قجر» ـ که حق هم همين است ـ اقتضا نمی کند که دست کم با اين نوادگان شهروندان (يا رعيت) سابق ايرانی آن گونه رفتار کنيم که کشورهای اروپايی با شهروندان ديگر کشورهای عضو اتحاديه اروپا رفتار می کنند؟ آيا نبايد دست کم به مردان افغانی که زن ايرانی گرفته اند و ساليان دراز «بدون قانون شکنی اجتماعی»  در اين سرزمين ـ که آنان نيز مانند ما به فرهنگ و تمدن آن تعلق دارند ـ کار کرده اند و خانه ای برای خود ساخته اند، تابعيت ايرانی بدهيم؟ باز هم سؤال اين است که چگونه فرانسه و اسپانيا و ... به اتباع مستعمرات سابق خود با چند سال زندگی و کار، راحت تر تابعيت می دهند؛ ولی ما پس از 25 سال يا بيشتر و کمتر از سکونت افغانی ها در ايران، همچنان هيچ فرقی بين «افغانی های قانونمند و زحمتکش» و «افغانی های هنجار شکن و مجرم» قائل نمی شويم و می خواهيم که همه آنان به کشورشان بازگردند؟ به راستی آيا بهتر نيست که به جای برنامه ريزی مکرر و تاکنون غير قابل اجرا، برای اخراج آنان از ايران، تابعيت مضاعف به افغانی های قانونمند، بويژه آنانی که همسرانی ايرانی دارند بدهيم و متقابلاً از دولت افغانستان نيز بخواهيم که امتيازات ويژه ای برای شهروندان ايرانی، خصوصاً تجار و سرمايه گذاران قائل شوند؟

حال که در اجرای برنامه اخراج افغان ها و حتی کنترل ورود و خروج آنان به داخل کشور و همچنين ممانعت از اشتغال آنان در کشورمان چندان موفق نبوده ايم و همين باعث سوء استفاده برخی مجرمان و هنجار شکن افغانی شده و فجايعی آفريده اند که روح جامعه ایرانی و فطرت مهاجران افغانی نیک کردار  ساکن ایران را جريحه دار کرده است (مانند هتک حرمت چندی پيش به دختر عقب مانده ذهنی که حتی بسياری از افغانی های مقيم ايران نيز خواستار مجازات عاملان آن شده اند) بهتر نيست که با گذاشتن امتيازاتی برای مهاجران افغانی مطیع قانون، رغبت به اعمال مجرمانه را در آنان کاهش دهيم و از اين طريق ضريب امنيت عمومی را برای شهروندان مان افزايش دهيم. به راستی اگر بازگشت همه افغانی ها (اعم از قانونمند و مجرم، متخصص و غير متخصص، با همسر ايرانی و با همسر غير ايرانی) يگانه راهکار ممکن و بهترين گزينه برای تأمين منافع ملی است و دولت هم برای اجرای آن تواناييِ دارد، چرا آن را اجرا نمی کند تا نه شاهد افزايش اشتغال برای جوانان ايرانی و کاهش هزينه های زندگی که دست کم، شاهد فجايع برخی از مجرمان افغانی (همانند فجایع مجرمان ایرانی) نباشيم؟

به نظر نگارنده به جای حسرت خوردن بيهوده بر تاريخ از يک سو و ارائه برنامه های متضاد با آن (مانند اخراج همه افغانی ها از ايران) از سوی ديگر، بهتر است واقعيات سياسی بين المللی و شرايط سياسی و اجتماعی خود و کشورهای همسايه هم پيوند تاريخی و فرهنگی را بهتر درک کنيم و با احترام به استقلال و تماميت ارضی اين دولتها، شهروندانشان را (به دليل همان واقعيات تاريخی) يک درجه از ديگر خارجی ها به خود نزديک تر بدانيم؛ رفت و آمد آنان به کشورمان را نسبت به ديگر خارجيان ساده تر نماييم؛ اشتغال آنان در ايران را تابع قواعد و قوانين معين و ساده تری سازيم و متقابلاً زمينه ها و شرايط اشتغال، اقامت و سرمايه گذاری ايرانيان در اين کشورها را بيشتر و آسان تر کنيم؛ شرايط تابعيت مضاعف و يا اعطای تابعيت ايرانی به شهروندان قانونمند و بويژه متخصص و سرمايه گذار اين دسته از کشورها را هموار سازيم ـ کاری که آمريکا و کانادا با ايرانيان متخصص و سرمايه دار می کنند و ما در حسرت بخشی از تخصص و توانايی ها و درصدی از سرمايه آنانيم ـ تا بدين طريق هم گامی در ساماندهی به اوضاع اجتماعی خود در زمينه حضور مهاجران برداريم، هم زمينه ها و شرايط اقدامات بزهکارانه و مجرمانه برخی از آنان را کاهش دهيم و هم زمينه زندگی سالم آنان در ايران را مهيا سازيم؛ و متقابلاً، شرايط بهتری برای حضور سرمايه گذاران و نيروی کار متخصص ايرانی در اين کشورها، بويژه افغانستان فراهم نماييم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 3:13  توسط حسین رمضانی خردمردی  |