تبليغاتX
اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی به نام الله، خالق هستی، یزدان پاک اتحادیه «کشورهای مستقل وارث فرهنگ و تمدن ایرانی» طرحی است برای همگرایی منطقه ای بین کشورهای ایران، افغانستان،تاجیکستان، آذربایجان، ازبکستان، گرجستان ارمنستان،قزاقستان، قرقیزستان،ترکمنستان و پاکستان؛ کشورهایی که قرن ها تاریخ و فرهنگ مشترک داشته اند. همگرایی و اتحاد برای آینده ای بهتر

اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی

طرحی برای تشکیل اتحادیه کشورهای مستقل وارث تمدن ایرانی

نگاهی به

علل برگزار نشدن نشست سه جانبه رهبران سه کشور فارسی زبان

در تهران

همگرایی سه کشور فارسی زبان

مثلث دو ضلعی

 

دیدار سه روزه آقای امامعلی رحمانوف، رئیس جمهور کشور فارسی زبان تاجیکستان  از ایران که شامگاه دوشنبه 26 دی آغاز شده بود، بعد از ظهر روز چهارشنبه 28 دی به پایان رسید و ایشان با بدرقه رسمی محمود احمدی نژاد، همتای ایرانی شان، تهران را به مقصد ترکیه ترک کردند.

این سفر که قرار بود در چارچوب نشست سه جانبه رؤسای جمهور سه کشور فارسی زبان و با محوریت «زبان فارسی و مسایل فرهنگی مشترک» برگزار شود و آغاز یک همگرایی منطقه ای پایدار بین سه کشور را نوید می داد، با لغو سفر آقای حامد کرزای، رییس جمهوری افغانستان، به نشستی دو جانبه تبدیل شد و طرح برگزاری چنین نشستی عملاً ناکام ماند.

 درباره علت لغو سفر رئیس جمهور افغانستان منابع رسمی و غیر رسمی موارد متفاوتی را مطرح کردند. با این که منابع مسئول دولت افغانستان، بویژه وزارت خارجه آن کشور با انتشار بیانیه ای «بدی وضع هوا و برخی مشکلات فنی» را به عنوان عوامل انجام نشدن این سفر اعلام داشتند، شنیده ها از منابع غیر رسمی حاکی از آن است که احتمالاً مقامات غربی، به خصوص مسئولان آمریکایی، حامد کرزای را تحت فشار قرار داده اند تا به دلیل موقعیت کنونی ایران در صحنه بین المللی و در شرایطی که جنجال و هیاهوی دولتهای غربی علیه موضوع آغاز مجدد تحقیقات صلح آمیز هسته ای ایران در اوج قرار دارد، از سفر به ایران و به عبارتی بهتر، «هر گونه نزدیکی بیشتر به ایران» خودداری ورزد.

صرف نظر از دلیل یا دلایل لغو سفر آقای کرزای، با تبدیل «گردهمایی سران کشورهای فارسی زبان» به «دیدار رئیس جمهور تاجیکستان از ایران»، می توان اصل موضوع "همگرایی کشورهای منطقه" را به شکلی اساسی تر و در سطحی کلان، از دو جنبه زمینه های همگرایی و موانع منطقه ای و بین المللی آن به بررسی نشست.

از نظر تاریخی می توان نشست برگزار نشده سران سه کشور فارسی زبان را دومین اقدام در جهت همگرایی کشورهای فارسی زبان به شمار آورد؛ چرا که ده ها سال قبل از استقلال تاجیکستان هم صحبت از ایجاد "كنفدراسیون ایران و افغانستان" در میان بود و حتی سردار محمد داود، صدراعظم افغانستان، در نوروز سال 1339، به همین منظور به ایران آمد تا درباره این موضوع بررسیهای تازه ای صورت گیرد؛[1] اما رژیم سابق، دعوت دولت افغانستان برای اتحاد دو کشور فارسی زبان را با این توهم که آن کشور به دنبال داشتن سهمی از درآمد نفت ایران است، رد کرده بود و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم، به خاطر اشغال نظامی افغانستان از سوی شوروی و سپس بی ثباتی سیاسی در آن کشور ـ که تا سقوط طالبان و روی کارآمدن کرزای ادامه یافت ـ فرصت مناسبی برای اندیشیدن درباره همگرایی کشورهای فارسی زبان (که از پانزده سال پیش با استقلال تاجیکستان، تعداد آن به سه کشور رسیده بود) مهیا نشد.

به هر ترتیب، علت طرح مجدد موضوع اتحاد یا به بیانی بهتر «همگرایی سه کشور فارسی زبان» را باید در واقعیات تاریخی جست؛ زیرا اتباع این سه کشور دارای نیاکان (تاریخ ) زبان و فرهنگ مشترکند و طبق نظر جامعه شناسان، از جمله «ماکس وبر» یک ملت محسوب می شوند.[2]

به هر حال، از آنجا که ایران كشوری است كه موقعیت ژئواستراتژیك، ژئوپولیتیك و ژئوكالچر، ویژه ای در منطقه دارد و از این لحاظ كشوری بین‌المللی خوانده می‌شود،[3] منطقه گرایی و همگرایی منطقه ای، چه در رژیم گذشته و چه در نظام جمهوری اسلامی مورد توجه بوده و است. اما به طور کلی، در هر دو دوره، بر منطقه گرایی مورد نظر مسئولان کشورمان انتقاداتی اساسی وارد بود.

انتقادات وارد بر رویکرد نظام اسلامی: یکی از انتقادات این بود که «تفكر منطقه‌گرایی به شكل نوین [که مبتنی بر همکاری های عینی اقتصادی است] در دستور كار مقامات جمهوری اسلامی ایران قرار نداشت» یا این ‌كه «روش دستیابی به هدف، تندروانه جلوه می‌كرد.» [4] علاوه بر این، «مهم‌ترین انتقادی كه به سیاست منطقه‌ای ایران وارد می‌شد، این بود كه این كشور، تعریف روشنی از منطقه نداشت و نمی‌توانست همكاری‌‌های دو جانبه یا چند جانبه با سوریه، فلسطین، عربستان، پاكستان و سایر كشورها را در یك پارادایم منطقه‌ای سازماندهی كند.»[5]

«منطقه به عنوان محدوده ای جغرافیایی که دارای پیوندهای فرهنگی، تاریخی و همبستگی های سیاسی ـ اقتصادی است، تعریف می شود»[6] و هر گونه تلاش برای همگرایی منطقه ای و ایجاد «سازمان منطقه ای فراملی دولتی» باید با ملاحظه این پیوندها باشد.

از آنجا که از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل ماهیت نظام نوپای جمهوری اسلامی و دشمنی ابرقدرت ها و دولتهای عرب منطقه با آن، «دست اندرکاران سیاست خارجی [ایران] پیوسته با مشکل کمبود و یا فقدان ائتلاف در حل و فصل اختلافات خارجی و یا همکاری های گسترده تر رو به رو بودند» و بیشتر توجه آنان به گزینه وحدت جهان اسلام بود، باید اذعان کرد که صِرف توجه مسئولان و دست اندرکاران سیاست خارجی ایران به همگرایی منطقه ای بر اساس «موضوعاتی جزیی تر، عینی تر و عملی تر» و کمتر هزینه دادن برای «آرمانی که تحقق آن به گذشت زمان و انجام تحولات بنیادین درازمدت نیازمند است»، گامی مؤثر و اقدامی واقع گرایانه در سیاست خارجی کشورمان محسوب می شود.

اما در آغاز روند همگرایی منطقه ای نوین ایران، باید این سؤال مطرح شود که «با توجه به ظرفیت و ماهیت جمهوری اسلامی ایران، چه نوع ائتلاف و ترکیب فراملی و با کدام منطق فکری و جغرافیایی در چارچوب اهداف و استراتژی ملی کشور خواهد بود؟»[7]

برای ایران که عضویت در یک «سازمان هویتی فراملی» منطقه ای را ـ که دارای کارآیی اقتصادی هم باشد ـ به عنوان یک نقیصه در سیاست خارجی خود احساس می کند، گزینه هایی چون همگرایی و ائتلاف با کشورهای همسایه، با محوریت موضوعاتی چون، «زبان فارسی»، «قومیت و نژاد»[8]، «مذهب شیعه» و یا «فرهنگ و تمدن ایران قدیم»[9] گزینه های ممکن محسوب می شود. در حالی که به نظر می رسد رئیس جمهور کشورمان با دعوت از رؤسای دو کشور فارسی زبان همسایه، گزینه اول را برگزیده است.

 

گزینه همگرایی کشورهای فارسی زبان

مهمترین نقطه قوت این گزینه، عینی بودن و قابل لمس بودن اشتراک زبانی سه کشور، در سطح خرد و کلان است؛ زیرا، «هم» این سه کشور در نظام بین الملل "کشورهای فارسی زبان" شناخته می شوند و «هم» مردمان آن به آسانی در میان خود این اشتراک را احساس می کنند و با این زبان با هم مراوده می کنند. نقاط مشترک عینی موجود بین سه کشور، علاوه بر پیوستگی جغرافیایی و مکمل اقتصادی بودن ایران برای دو کشور فوق (بویژه از نظر دسترسی آن دو به آبهای آزاد) عمده ترین عوامل تقویت کننده این تفکر است.

اما مهمترین مانع آن واگرایی دیگر کشورهای منطقه (مانند ازبکستان، ترکمنستان و ... که جزء فرهنگ ایرانی اند ولی زبانی متفاوت دارند) نسبت به ایران است.

گزینه همگرایی کشورهای مستقل وارث فرهنگ و تمدن ایران قدیم

گزینه دیگری که با توجه به پیشینة تاریخی کشورها و شرایط فعلی منطقه، پیش روی ایران است، همگرایی ایران با کشورهای همسایه، با محوریت «فرهنگ و تمدن ایران قدیم» است. حوزه تمدنی ایران، شامل منطقه جغرافیایی وسیعی است كه از درون چین می‌آید، كشمیر و فلات پامیر را در بر می‌گیرد و به آسیای مركزی كنونی می‌‌رسد و كشورهای این حوزه، به انضمام افغانستان و پاكستان را شامل می‌شود؛ ایران فعلی را در خود جای می‌دهد؛ و از اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس و نواحی ساحلی آن در هر دو سو، خود را به قفقاز تا دریای سیاه و مدیترانه می‌رساند.[10]

بنا بر این گزینه، ایران به دلیل این که بزرگترین وارث فرهنگ و تمدن ایران قدیم است و چند کشور همزبان و هم سنخ فرهنگی را در همسایگی مرزهای شرقی و شمالی خود دارد، از ظرفیتهای لازم برای تشکیل یک سازمان فراملی هویتی دیگر در منطقه برخوردار است و در چارچوب همین همگرایی فرهنگی و هویتی، می توان همکاری های اقتصادی را در میان اعضا گسترش داد و زمینه های توسعه هر چه بیشتر همه کشورهای عضو را فراهم ساخت. ضمن این که به پشتوانه کشورهای فوق، می توان با زیر سیستمهای دیگر منطقه از موضع قدرتمندتری  رابطه برقرار کرد.

بنابراین، اگر همگرایی منطقه ای ایران بر محور «فرهنگ و تمدن مشترک ایران قدیم» صورت گیرد، ضمن در بر داشتن تمام کشورهای همسنخ فرهنگی منطقه، جنبة همپوشانی اقتصادی نیز خواهد داشت و در نهایت با وسعتی بالغ 190/277/7 کیلومتر مربع، جمعیتی بیش از 000/347/289 نفر را در بر خواهد گرفت و، سازمانی مناسب برای همکاری های همه جانبه و تأمین منافع ملی اعضا و بازاری جذاب برای کشورها و اتحادیه های منطقه ای دیگر خواهد بود.

اما نکته اصلی نبود ضلع سوم یک اتحاد منطقه ای است؛ زیرا برای تشکیل هر نوع اتحادیه منطقه ای وجود سه ضلع شامل:

ـ کشور یا کشورهای قدرتمند مرکزی (در این مثال ایران)

ـ کشورهای پیرامونی (افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان،ازبکستان،آذربایجان و ...)

ـ کشور قدرتمند خارجی یا به بیانی بهتر ابرقدرت ذی نفع در منطقه (با توجه به اشغال عراق و افغانستان و نفوذ آمریکا در کشورهای پیرامونی، فعلاً آمریکا)

ضروری است در حالی در حال حاضر و احتمالاً تا آینده ای دست کم میان مدت، این ضلع به دلیل سیاست خارجی ضد آمریکایی ایران غایب اس. بنابراین، تا حل نشدن مسأله ایران و آمریکا، هر نوع تلاش برای تشکیل اتحاد منطقه ای با محوریت ایران حداکثر توفیق توافق دو ضلع از سه ضلع را در بر خواهد داشت و همان گونه که می دانیم مثلث دو ضلعی وجود ندارد.

یا باید برای حل معضل چاره ای اندیشید و یا به آرزوی افول زودهنگام قدرت آمریکا در منطقه و جهان بود. امری که به اذعان کارشناسان و صاحب نظران پژوهشی نظام هم دست کم تا سال 2005 رخ نخواهد داد.



[1]-http://www.iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GD=21&GM=3#2704

[2]  - همان منبع.

[3] -  محسن رضايي، «ايران منطقه اي» (تهران، انتشارات سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح، 1383) ص 55.

[4] - همان، ص 60.

[5] - همان جا.

[6] - محسن رضايي، همان، ص 26.

[7] - ر.ک: محمود سريع القلم، «سياست خارجي ايران: بازبيني نظري و پارادايم ائتلاف» (تهران ،مرکز تحقيقات استراتژيک، 1379) ص 1.

[8] - محسن رضايي، همان، ص 116.

[9] - همان، ص 124.

[10] - محسن رضايي، همان، صص 124 و 125.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 12:55  توسط حسین رمضانی خردمردی  |