دریای
اومان
وقتی خوب فکر می کنم» می بینم به واقعیت بسیار نزدیک است:
۱- سواحل جنوب ایران بیش از ۱۵۰۰ سال در اختیار امپرانوری های ایران (هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان) بود. پس همان گونه که برای خلیج پارس نامی نهاده بودندُ برای دریای کنار آن هم نامی داشتند.
۲- دریای عمان در حقیقت "دریای اومان" است که به عربی نوشته شده است همان گونه که خلیج پارس هم به عربی نوشته شده است: خلیج فارس. دریای اومان، به معنای "آب ماندگار" یا دریای جاویدان.
همان گونه که تهران و توس هم در زمان رواج عربی نویسی در ایران به ط نوشته می شد. او نیز ع نوشته شد. اومان نوشته شد: عمان
۳- عمان در ساحل جنوبی خلیج پارس هم حتما باید تیره هایی ایرانی داشته باشد که تایید شده است.
پس باید از این پس بنویسم: دریای اومان
كيومرث درم بخش مستندساز
حاضر نيستم مدال رنج ملتم را به سينه بزنم
«در زمستان سرد و برفى سال ۱۹۴۵ ميلادى (چهارم دى ماه ۱۳۲۴) و با پايان گرفتن جنگ جهانى دوم و در پى انفجارهاى اتمى هيروشيما و ناكازاكى به دنيا آمدم. شايد اگر به محيط زيست در زمينه ساخت فيلم مستند گرايش دارم و از جنگ متنفرم به خاطر تولد در اين سال بحرانى باشد.» اين بخشى از زندگينامه كيومرث درم بخش از زبان خودش است.
ادامه را از زبان خودش بخوانيد.
ادامه را از زبان خودش بخوانيد.
|
اميد توشه
مهناز جعفرى
من طراح و دبير اولين دوره اين جشنواره بودم كه با كمك خانم «معصومه ابتكار» برگزار شد. تنديس جشنواره يك «آهو» است جشنواره را هم در روز تولد امام رضا(ع) كه من به ايشان ارادت خاصى دارم، افتتاح كرديم.
و دو جشنواره ديگر چه بودند؟
يكى جشنواره فيلم هاى دريايى بود كه در كيش برگزار شد. متأسفانه به دليل سياسى شدن درياهاى ايران، جامعه ما فرهنگ دريايى ندارد. غذاى دريايى نمى خورد و اهميت درياهايش را نمى شناسد. خليج فارس دروازه اى است به سوى تمام اقيانوس هاى جهان كه ۸۰ درصد انرژى دنيا از آن عبور مى كند و درياى «اومان» را كنارش داريم كه به غلط با «عين» نوشته مى شود كه خواسته اند عربى اش كنند. درحالى كه صد در صد ايرانى است. چون نام اين دريا «اومان» است كه معنى «آب ماندگار» مى دهد.
مهناز جعفرى
من طراح و دبير اولين دوره اين جشنواره بودم كه با كمك خانم «معصومه ابتكار» برگزار شد. تنديس جشنواره يك «آهو» است جشنواره را هم در روز تولد امام رضا(ع) كه من به ايشان ارادت خاصى دارم، افتتاح كرديم.
و دو جشنواره ديگر چه بودند؟
يكى جشنواره فيلم هاى دريايى بود كه در كيش برگزار شد. متأسفانه به دليل سياسى شدن درياهاى ايران، جامعه ما فرهنگ دريايى ندارد. غذاى دريايى نمى خورد و اهميت درياهايش را نمى شناسد. خليج فارس دروازه اى است به سوى تمام اقيانوس هاى جهان كه ۸۰ درصد انرژى دنيا از آن عبور مى كند و درياى «اومان» را كنارش داريم كه به غلط با «عين» نوشته مى شود كه خواسته اند عربى اش كنند. درحالى كه صد در صد ايرانى است. چون نام اين دريا «اومان» است كه معنى «آب ماندگار» مى دهد.
دریای
اومان
در ميان برگزيدگان اين جشنواره ها ايرانى ها هم بودند؟
بله، حدود ۱۲ جايزه داديم كه سهم بچه هاى ايرانى خوب بود. اكثر هيأت داوران غير ايرانى بودند. جز ناصر تقوايى و كامران شيردل، دو فرانسوى، تاراسوف از روسيه و لارى زتلين هم از استراليا تركيب اين هيأت را تشكيل مى دادند. من هم دبير جشنواره بودم. بعد از آن نخستين جشنواره جهانى فيلم هاى جهانگردى را برگزار كردم. اين ۳ جشنواره به فاصله ۲ سال از يكديگر بين سال هاى ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۲ برگزار شد. آخرين جشنواره در ارگ بم برگزار شد كه متأسفانه چند ماه بعد بر اثر زلزله از ميان رفت. حدود ۸۰۰ فيلم توريستى به دبيرخانه جشنواره رسيد و من به بهانه اين جشنواره تمام جذابيت هاى گردشگرى ايران چون، آبشارها، كوهستان ها، پيست هاى اسكى، محل هاى شنا و غيره را نشان دادم. شعار جشنواره هم اين بود «به نام آنكه پرواز را آفريد و روح سفر را در انسان تجلى بخشيد.» با اين شعار كلى اسپانسر جمع كردم. شعار جشنواره فيلم سبز هم اين بود: «خداوند پرنده را آفريد و انسان قفس را.»
با اين حساب گويا شما را بايد بيشتر به عنوان دبير جشنواره «اولين» شناخت. اما درم بخش مستندساز چه مى كند؟
در سى و چند سال گذشته من ده ها فيلم مستند ساخته ام و افتخارم مستندسازى است. اگر هم اين جشنواره ها را برگزار و پيگيرى كردم، به اين خاطر بود كه در خصوص آن ها كمبودى وجود داشت. مثل پروژه اى كه چند سال است در خصوص اقوام ايرانى آغاز كرده ام.
درباره اين پروژه لطفا ً بيشتر بگوييد...
در ايران ۱۰ قوم بزرگ زندگى مى كنند. «ايل شاهسون»، «ايل قشقايى»، «كردها» و «بختيارى ها» كه به زبان فارسى اصيل صحبت مى كنند. «عرب زبان هاى خوزستان» صد در صد ايرانى هستند و فقط زبانشان عربى است آنها مثل «تركمن ها» كه در شمال خراسان و در مرز كشور تركمنستان در منطقه اى بكر به نام «جرگلان» زندگى مى كنند و با اينكه تركمنى صحبت مى كنند عاشق ايرانند. جمهورى تركمنستان بارها سعى كرد آنها را به سوى خود بكشد. بعد «بلوچ ها» را داريم. سپس «ايل افشار» است كه در استان فارس زندگى مى كنند و ايل «خمره» كه در شمال ايران هستند. اين اقوام باعث يگانگى و وحدت ايران شده اند. چون ما سرزمين پهناورى داريم و ملتى هستيم كه از موزائيك اقوام مختلف تشكيل شده ايم. همه اين اقوام در طول تاريخ مثل تارهاى قالى به هم تنيده شده اند و از هم ناگسستنى هستند.
آذربايجان و تركمنستان در شمال، كردستان عراق در غرب، كشورهاى عربى در جنوب و ايالت بلوچستان پاكستان در شرق سرزمين ما قرار دارند كه از نظر فرهنگى با اقوام سرزمين ما نزديكى خاصى دارند. به نظر شما به عنوان يك پژوهشگر و مستندساز همين تنوع قومى باعث جدايى اين اقوام از سرزمين ما نخواهد شد؟
من مى گويم همين اقوام باعث ماندگارى ايران بوده اند. قسمتى از سؤال شما به بحث ما ارتباطى ندارد. من يك مستندساز ايرانى هستم كه به سرزمينم عشق مى ورزم و بايد اين وحدت ملى را در كارهايم به نمايش بگذارم. وظيفه من است كه اگر كدورتى است آشتى را پديد آورم. اين وظيفه يك مستندساز است. اما به طور قطع، مستندساز سياستمدار نيست. آن ديگر وظيفه سياستمداران است كه چگونه در رسانه ها به اين اقوام بها دهند. از لباس هاى سنتى حمايت كنند. از موسيقى شان حمايت كنند. كنسرت بگذارند و مراسمشان را نشان دهند. موسيقى بلوچى را ببرند شمال و به گيلكى نشان دهند. موسيقى شمال را ببرند در كردستان اجرا كنند و موسيقى كردها را در تهران به نمايش بگذارند. اين ها ديگر كار دستگاه هايى است كه مديريتش دست من نيست. اما به عنوان يك مستندساز و از قول خودم مى گويم، بايد باعث وحدت ملى باشيم و ابزارى هم جز فيلم ساختن نداريم. ما همگى عضو يك پيكر هستيم. يكى سر و ديگرى پا است.
علاقه تان به ايران احساس خوشايندى در انسان به وجود مى آورد.
بر اساس اساطير ايرانى، در شب يلدا كه «ايزد مهر» مطابق با اعتقادات آيين ميترائيسم به دنيا مى آيد همه جا را برف گرفته و همه چيز در خواب است. فقط يك موجود شاهد تولد ايزدمهر است و آن درخت سرو است. در سنگ نگاره هاى تخت جمشيد نيز هر جا به جايى با موضوعى را با درخت سرو نشان داده اند. بر اساس رواياتى مى گويند زرتشت اين درخت را در كاشمر خراسان مى كارد و بعدها خليفه اموى دستور مى دهد اين درخت را قطع كنند كه بار ۵۰۰ قاطر مى شود و ماه ها سوخت حمام خليفه را تأمين مى كند. همان موقع عده اى سرشاخه هاى اين درخت را مى برند و در جايى دورتر مى كارند و نام آن را هم كاشمر مى گذارند كه اكنون به نام كشمير معروف است. آن جا نساجى راه مى اندازند و ترمه هايى با نقش سرو مى بافند و به دنيا صادر مى كنند. اين پارچه ها كه ما به آن «بته جقه اى» مى گوييم و در اروپا به پارچه كشميرى معروف مى شود، نقش يك سرو سر خم كرده را دارد، اما ريشه اش قرص و محكم است و اگر در اين طرح ها دقت كنيد مى بينيد كه در اين سرو خم شده، جنين سرو راست قامتى وجود دارد. من اين ها را در فيلم خاك و ابريشم نشان دادم.
منظورتان از نامگذارى اين فيلم به «خاك و ابريشم» چيست؟
مى خواهم بگويم از دل خاك است كه ابريشم به وجود مى آيد. براى ساخت مجموعه اقوام ۵ سال از عمرم را گذاشتم كه تاكنون ۴ فيلمش را ساخته ام و تا اين مجموعه فيلم هاى مستند اقوام ايرانى را تمام نكنم، نخواهم نشست.
فيلم ايل قشقايى كه در جشنواره كن سال ۲۰۰۲ به نمايش درآمد هم جزو همين مجموعه است؟
بله، فيلم تقريباً مستند - داستانى و درباره ايل قشقايى است و «بنكوه پستچى ايل» نام دارد. بنكوه كه معنى اش مشخص است يعنى كسى كه در پايين كوه است. در ميان قشقايى ها طبقات اجتماعى مختلفى وجود دارد كه در سلسله مراتب آن بنكوه كوچكترين آن است. به ۱۰ خانواده كه با هم سياه چادر بزنند، بنكوه مى گويند. ۱۰ تا بنكوه را يك طايفه مى گويند و ۱۰ تا طايفه را ايل مى گويند و قشقايى ها از اين ايل ها تشكيل شده اند. در فرانسه وقتى فيلم را ديدند، آن را براى نمايش در جشنواره كن مناسب تشخيص دادند. اما چون مستند داستانى است ما نمى توانيم آن را درهيچ قالبى جا دهيم و مجبوريم خارج از مسابقه به نمايش درآوريم.
تم داستانى فيلم چه بود؟
داستان پسرى است كه پدرش معلم ايل به حساب مى آيد و مجبور مى شود براى تهيه جهيزيه دخترش به شيراز برود و پخش نامه ها را به پسر ۱۱ ساله اش مى سپرد. ما با اين نامه ها با آرزوها، دردها و خواسته هاى ايل آشنا مى شويم. چون اكثر ايل سواد ندارند، اين پسر نامه ها را مى خواند و گاهى مجبور مى شود جواب نامه را هم از طرف گيرنده نامه بنويسد. به اين صورت است كه يك رابطه انسانى ميان اين پسر بچه و ايل برقرار مى شود و با اين ارتباط بزرگ مى شود. در واقع با اين داستان نشان مى دهيم، مراسم و رابطه هاى ايل چون عروسى، كوچ، رقص و كار چگونه است.
|
به نظر شما فردوسى هم مستند ساز بوده است؟
بله بوده است. آن زمان در دربار غزنويان، ۲۰۰۰ شاعر به زبان عربى شعر مى گفتند. از خوان نعمت سلطان محمود هم بهره مى بردند. اما اين فردوسى بود كه نيمه هاى شب در خانه ها را مى زد و روغن چراغ گدايى مى كرد تا شاهنامه اش را كامل كند. يك استاد مصرى الاصل در سوربن پاريس بود كه روزى از او پرسيدم چطور شد شما با ۶۰۰۰ سال تمدن، فرهنگ و زبان، خطتان عربى شد و چرا ما نشديم. ما هم مسلمان هستيم اما عرب نيستيم. اسلام را پذيرفتيم اما ناسيوناليسم عربى را قبول نكرديم. در جواب گفت: «چون شما فردوسى داشتيد و ما نداشتيم.»
بله بوده است. آن زمان در دربار غزنويان، ۲۰۰۰ شاعر به زبان عربى شعر مى گفتند. از خوان نعمت سلطان محمود هم بهره مى بردند. اما اين فردوسى بود كه نيمه هاى شب در خانه ها را مى زد و روغن چراغ گدايى مى كرد تا شاهنامه اش را كامل كند. يك استاد مصرى الاصل در سوربن پاريس بود كه روزى از او پرسيدم چطور شد شما با ۶۰۰۰ سال تمدن، فرهنگ و زبان، خطتان عربى شد و چرا ما نشديم. ما هم مسلمان هستيم اما عرب نيستيم. اسلام را پذيرفتيم اما ناسيوناليسم عربى را قبول نكرديم. در جواب گفت: «چون شما فردوسى داشتيد و ما نداشتيم.»
متن کامل مصاحبه در:
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 2:38  توسط حسین رمضانی خردمردی
|
